حسن بن حسين شيعى سبزوارى

33

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

صفىام ، و حبيب و صفى « 1 » نزديكتر بود از خليل . دويم گفت : تو گفتى : من از موسى كليم فاضلترم و موسى با حق تعالى سخن گفت و تو [ با حق ] « 2 » بىواسطه سخن نگفتى . آن حضرت فرمود كه موسى با حق تعالى سخن گفت در زمين من وراى حجاب و من با حق تعالى [ 6 - پ ] سخن گفتم « 3 » در زير سرادق عرش ، [ بىنقاب و ] بىحجاب . ديگرى گفت : اى محمّد ؛ تو گفتى : من از عيسى فاضلترم . عيسى مرده زنده كرد و تو مرده زنده نكردى . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دست مبارك بر هم زد و گفت : يا على ؛ در حال « 4 » على از در سراى درآمد و گليمى صوفى « 5 » در خود پيچيده . گفت : لبيك يا رسول اللّه ؛ فرمود : اى على ؛ از كجا آمدى ؟ گفت : در خرماستان بودم . آب از چاه برمىكشيدم . آواز تو و آواز دوست تو به من رسيد ، بيامدم . آن حضرت فرمود : بيا و اين پيرهن نبوّت مرا درپوش و به گور يوسف بن كعب رو و او را از بهر ايشان زنده گردان تا علامت نبوّت و كرامت و امامت ببينند . ايشان برفتند . امّ سلمه گفت : من نيز از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دستورى خواستم و بر اثر ايشان برفتم تا به گورستان بقيع رسيديم . على - عليه السّلام - بر سر گورى مدروس و مطموس « 6 » بايستاد كه كس اثر آن را نمىشناخت و آواز داد كه : اى خداوند گور ؛ برخيز به دستورى حق تعالى براى علامت راستى سخن و دعوى محمّد . گور در جنبش آمد . بارى ديگر بگفت ، گور بشكافت . سيم بار گفت : « قم باذن اللّه » . پيرى برخاست ، خاك از سر خود مىافشاند و دست به موى و محاسن خود فرو مى [ 7 - رو ] آورد و روى سوى آسمان كرد و گفت : يا ارحم الراحمين ؛ پنداشت كه قيامت است . آنگاه روى سوى آنان كرد و گفت : « أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ » « 7 » ، انا يوسف بن كعب صاحب الأخدود . سيصد و شصت سال است تا من زير خاكم . آواز هاتفى شنيدم كه گفت : اى يوسف ؛ برخيز و سيّد اوّلين و آخرين را تصديق كن كه او را باور نمىدارند و در محلّ و منزلت و مرتبت و جلالت او شك

--> ( 1 ) . ق : من خليلم و صفىام و صفى . . . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . ق : حق تعالى با من سخن گفت . ( 4 ) . فورا . ( 5 ) . م : ندارد . ( 6 ) . كهنه و فرسوده . ( 7 ) . آل عمران : 106 .